شعر : توهم

خانه  ای  جدید   اما  با  همان  پرده         و   

شعری که روزهای بودنت تقدیمت کرده بودم را آویزان دیوار کرده ام ....

مثل اولین بار میخوانمش و تو چون اولین بار در اغوش میگیری ام 

از ته قلبت با چشمانت سپاس مرا میگویی ......

عزیزم  :  باران با دانه های درشتش به مغز سقف میخورد   در را  میبندی و 

دستان نازکت را روی گرمای بخاری میگذاری 

میگویی :  هواسرد است   پنجره باز میشود  در باد و تو  میخندی و چون مــــــــــــــه ......

      دور میشوی از فنجان چای روز بارانی ام   ..............    :     26تیــــــــــــــــــر

/ 55 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیایش

یاد آورم گم بودم که ابری مرا یافت و من در زمین تنها ماندم . با احترام به روزم .

سارویnarvan

وبلاگ ادبی للمباز با چند شعر از دیگران شروع به کار کرد www.lalembaz.blogfa.com

یاسر ساجدی

تو که یادت رفت، ولی من یادمه ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام این شعر کمال رستمعلی رو شنیده بودم ، واقعا فوقه، که خودت بهتر می دونی چرا! لینکت کردیم، نگفتی وبلاگ داری به هر حال دم حضورت گرم و خودت، تی فدا

سارویnarvan

سلام هنوزم خوابیدی یه کار جدید از خودت بذار ،می خوام جیگرم حال بیاد بهروزم و به روزم

مینا تقی پور

تووی غرفه ی فصل پنجم علیرضا بدیع رو دیدم، سلام میرسوند.

مینا تقی پور

تووی غرفه ی فصل پنجم علیرضا بدیع رو دیدم، سلام میرسوند.

مینا تقی پور

تووی غرفه ی فصل پنجم علیرضا بدیع رو دیدم، سلام میرسوند.

مینا تقی پور

تووی غرفه ی فصل پنجم علیرضا بدیع رو دیدم، سلام میرسوند.

عقیل

سلام خوبی ممنون که اومدید به ما سر زدید خیلی دلم واسه وبای دوستان تنگ بود ولی افسوس که هنوز خدمت نمیزاره احساساتمو بگم واقعا کار قشنگی بود دس مریض ناد [گل]

در غزیبستان

سلام دوست خوب من.... از اینکه به وبت اومدم خیلی خوشحالم وبت خوبه .. بهم سر بزن یادت نره منو لینک کن تینا