شعر

 

روزایی که قرار نیست برا ادم جالب باشه

بالاخره خودش و تو تقویمت جا میکنه

یهو خالی میشه صندلی پر روبروت

تو دنج ترین قسمت رستوران

مشتت وا میشه تو یه خیابون دراز که درختاش ردیف اون بالا دستاشون و بهم چسبوندن تا ته خیابون که قرار بود ...

اصلا مهم نیست که توی اون خیابون دارازو درختاش

جای اون دو تا ادم که پشت به تصویر دارن میرن و یه چتر سیاه مواظبشون که خیس نشن و برسن ...

فقط منم و یه مشت

خالی خالی ........

/ 8 نظر / 12 بازدید
سالار

سلام و درود به تو دوست عزیز هیچ فکر میکردی به این زودی سایتت بازدید کننده داشته باشه ولی من اومدم و دلم می خواد دوستامم بیان اگر لطف کنی لینک منو تو سایتت بزاری بهت قول میدم زود لینکتو به سایتم اضافه کنم حالا اگر لطف کنی ممنون میشم http://linkche.persianblog.ir لینک بازی حسین جان منتظرما راستی نظرتم در مورد سایت ما بگو در ضمن اگه همراه ایمیل آدرس سایتت رو هم برام بزاری ممنون میشم

احسان پیربرناش

salam hoseyn joon hanooz vaght nakardam sheramo bezaram too weblogam,ama bia dar khosose tanzha nazareto begoo. montazeram,bye[قلب]

حبیب شوکتی نیا

با درود به دعوت یکی از همسایه هام مهمونت شدم برا خوانش یه شعر . ولی بدون تعارف شعری نخواندم. بلکه یه تیکه نثر ادبی بود که گاهی دلش می خواس وزنی داشته باشه ولی نداره. از حیث موضوع و مضمون نیز در واقع صاحب اثر داره یه تصویرو برا خواننده شرح میده که خیلی دلش می خواد رومانتیک باشه اما نیست . حالا موندم چرا این زبونو به کار گرفته و جوابی براش ندارم . پستای قبلی که گاهی جرقه های شعری خوبی در خودشون دارن ، بازم مشکل زبون نثری ازارشون میده و خالی از ریتمن . پوزش میخوام که بدون تعارف حرف زدم . مانا مانی .

تیرداد راد

سلام حسین میری عزیزم خوشحالم که وبلاگت رو می بینم . و خوشحالم که در این زمان اتفاق افتاد . همزمان با نمایشگاه کتاب کتاب های شعر چندین استان چاپ خواهند شد . من خوشحال خواهم شد که شعرهایی از تو هم در این کتاب باشد . حتمن تا چند روز آینده شعر براین کامنت خصوصی کن . چون زمان کمی در دست می باشد . دوستدارت : تیرداد راد در صورت امکان شماره تماست را هم برایم بگذار .

احسان پیربرناش

داداش اون شعرو گذاشتم توی وبلاگم. حتما بیا سر بزن و نظر بذار...مرسی[گل]

اسي

با سلام شعرات خيلي باحاله بازم بگو.راستي ميخواستم يك شعر در مورد پسري كه با اندازه يك موزاييك جاي بازي داشت برام بگي.چون پدرش همش كتكش ميزد. مرسي .موفق باشي.

مهدی نعمت زاده

سلام.از شعرها لذت بردم.

مهدی نعمت زاده

پاییز کوچکی در اتاقم فرا رسیده است/روی تخت/برگهای درختی /دکمه به دکمه فرو می ریزد